تبليغاتX
الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

مهدی صاحب الزمان

تو می آیی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 9:22  توسط حسن ثقفی  | 

تشنه لب

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 12:32  توسط حسن ثقفی  | 

حقیقت تلخ

فریب ما مخور آقا دروغ میگوییم

                                      قسم به ام ابیها دروغ میگوییم 
                            **************
تمام چشم به راهی و انتظار و ظهور

                                      و ندبه های فرج را دروغ میگوییم 

                              **************
کدام گریه غربت،کدام اشک فراق

                                       قسم به حضرت زهرا دروغ میگوییم 
                               **************

دلی که مامن دنیاست،جای مولا نیست

                                       اسیر شهوت دنیاست، دروغ میگوییم 

                               **************
زبان سخن ز تو گوید ولی برای گناه

                                       به پیش چشم شما هم دروغ میگوییم 
                              **************

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست

                                         و ما به وسعت دریا دروغ میگوییم
+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 17:35  توسط حسن ثقفی  | 

حسرت انتظار

مهدی جان ...

برای آمدنت انتظار کافی نیست ...

دعاواشک ودلی بیقرار کافی نیست

به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند

برای کشتن حلاج دار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین! که برگردی ...

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 12:12  توسط حسن ثقفی  | 

شهیدان زنده اند

بدون هیچ توضیحی این دستنوشته شهید محمد عبدی رو بخونین، خودش گویای خیلی حرفهاست....
ای شهدا برخیزید گویی اینجا همه چیز تمام شده است. و انگار نسل جهاد دیده دیروز به خط پایان رسیده است. اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی به زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان می­شود که همه چیز تمام شده است. باورمان می­شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست باورمان می­شود که ما هم دیگر باید با مد، پرستیژ و آنکاردمحاسن و تیپ اداری و خلاصه همه چیزمان مثل آدم شود. اگر شما حرفی نزنید باورمان خواهد شد که امام جلوی چشممان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و همگی گفتیم، الحمدالله جنگ خانمانسوز تمام شد.


ای شهدا که جوانمردی در ذائقه شما بود، لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید زخم ترکش­ها را فراموش کنید و از ما دلجویی نمایید. بعد از شما لباس خاکیمان را از تن در آوردند. اجازه نداریم مثل آنروزها بگوییم التماس دعا، به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم؟!...... ای شهدا آنچه دنیای بی شما و بی امام را قابل تحمل نموده وجود خامنه­ای عزیز است. ای خوش انصافها اینجا دیگر بلدوزرهای جهادگران بی سنگر که خاکریزهای صداقت و درستی را بنا می کردند خاموش شده است اینجا فانوسها خاموش شده است. اینجا خیانت به رفیق قاموس فرصت طلبان و رسیدن به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است. ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه از برای فنا شدن دست و پا می­زنند. دستهای ناپاک بهم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دنیا زدگی را جریان دهد.
دنیای غرب بر دلها مثل هوس می­کوبد و در این روزگار مردم پر فتنه­ای نیز هستند که با زبان دین مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش را می­طلبند و از تکه تکه شدن پیکرها نردبان صعود می­سازند. اگر در برابر مظالمشان کلام حقی بگویی در مسلخ گاه هوا و هوسشان قربانی می شوی و خلاصه اینجا بازار هزار رنگ بی­مهره­هاست. اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند. آری شهدا برای همین است که دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگویید که قرار ما این نبود. دیگر از شما گفتن، از چند شب خاطره فراتر نمی رود. بسیجی بودن به همان چند قطره چکانی فلج اطفال خلاصه می شود. گریه و حسرت در فراغ شما به جهالت و هواس پرتی یاد می­شود. ای شهدا به داد ما برسید.
اینجا ماندن سخت است در قنوتمان دلتنگی شماست و در سجده هایمان بی­تابی فراغتان و در رکوع هایمان خمیدگی دوری ازشهادت است. ای شهدا سکوت غربتمان دردناکترین دردی است که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است ما هرگز به چنین صلح سبزی فکر نمی­کردیم و تنها میدانهای سرخ اندیشه­مان بود و اینک در قبیله، رد از همه کس، ما بازمانده ترینیم، به بی شهادتی، ریاضت تدریجی مرگ را منتظریم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماریم و اگر این نباشیم باید آنقدر بی­تفاوت شویم که همه چیزمان را یک شبه فراموش کنیم تا ما هم به نوایی برسیم و از راهکارهای تملق و چاپلوسی با فراموش تفکر امام، خادمین در گاه مصلحت اندیشان شویم.
ای شهدا ما در روزگار فقر محبت نگاهمان لبریز از یاد و التماس به شماست. اگر خوب گوش کنید خواهید دانست که دل شکسته ما بهترین آوازی است که در فراغتان شب و روز می­نوازد. بعد از شما تحمل خیلی چیزها سخت است به بهانه صبرمان، به سکوت مرگ آوری دعوت می­کنند. کامیابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه­اش با لبخند شیطان مانوس است. ای شهدا ما برای شما صبر می­کنیم و لو با فنا و فراموشی جان. ای شهدایی که در وقت خلوت و جلوت انس یافته­اند بر دلهای پر رنج ما برآورید. خداحافظ ای شهدا ای گلبرگهای خونین شلمچه، ای لبهای سوخته فکه، ای گلوهای تشنه، ای تشنه­ های فرات شهادت، خداحافظ، شما رفتید و ما ماندیم و راه ناتمام......
+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 12:6  توسط حسن ثقفی  | 

زندگی

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 14:30  توسط حسن ثقفی  | 

خدا


 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 13:41  توسط حسن ثقفی  | 

الهی نامه

       

                                           


الهی دانائی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم                                                                                          خواجه عبدالله انصاری    

الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش ، تو توانگری و من درویش                                                                                                خواجه عبدالله انصاری

 

الهی، یکتای بی همتایی ، قیوم توانایی ، بر همه چیز بینایی ، در همه حال توانایی ، از عیب مصفایی ، از شرک مبرایی ، اصل هر دوایی ، داروی دلهایی ، شاهنشاه فرمانفرمایی ، معزّز به تاج کبریایی ، به تو رسد ملک خدایی .

الهی ،در جلال رحمانی ، در کمال سبحانی ، نه محتاج زمانی ، نه آرزو مند مکانی ، نه کسی به توماند نه به کسی مانی ، پیداست که در میان جانی ، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی .
الهی، هر که ترا شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت .

آنکس که ترا شناخت جان را چه کند ؟
فرزندو عیال وخانمان را چه کند ؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟

الهی ،اگر طاعت بسی ندارم در دو جهان جز تو کسی ندارم .
الهی ،دستم گیرکه دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم .
الهی ، ای سزای کرم ، ای نوازنده ی عالم ، نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد تو غم .

الهی ، ادای شکر تو را هیچ زبان نیست ودریای فضل تو را هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست. هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست .

یا رب ز ره راست نشانی خواهم
از باده ی آب و خاک جانی خواهم
از نعمت خود چو بهره مندم کردی
در شکر گزاریت زبانی خواهم

الهی ، بهشت بی دیدار تو زندان است و زندان بردن نه کار کریمان است .
الهی ، اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم ، مطلوب ما برآر که جز وصال تو طلبکار نیستم .

روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعده ی دیدار نیست

الهی ، بر هر که داغ محبت خود نهادی ، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
الهی ، همه آتشها در محبت تو سرد است و همه ی نعمتها بی لطف تو درد است .
الهی ، مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند . کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند .ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند .
الهی ، محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن ، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن .
الهی ، از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه ی بلا بریدم و پرده ی عافیت دریدم .

یا رب ز شراب عشق سر مستم کن
وز عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هر چه به جز عشق تهی دستم کن
یکباره به بند عشق پا بستم کن

الهی ، چون در تو نگرم از جمله ی تاجدارانم و تاج بر سر ، و چون در خود نگرم از جمله ی خاکسارانم .
الهی ، اگر مستم و اگر دیوانه ام ، از مقیمان این آستانه ام ، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام .
الهی ، تا به تو آشنا شدم ، از خلق جدا شدم ، در دو جهان شیدا شدم ، نهان بودم و پیدا شدم .

نی از تو حیات جاودان می خواهم
نی عیش و تنعم جهان می خواهم
نی کام دل و راحت جان می خواهم
هر چیز رضای تست آن می خواهم

الهی ، بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ، خواست خواست تو است ، من چه خواهم .

گر درد دهد به ما و گر راحت دوست
از دوست هر آن چه که آید نیکوست
ما را نبود نظر به خوبی و بدی
مقصودرضای او و خشنودی اوست

الهی ، به روزگار آمدم بنده وار ، با لب پر توبه و زبان پر استغفار ، خواهی به کرم عزیز دار و خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار .
الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سو خته ام کن .
الهی ، اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بدکار است کرم تو شفیع است .

بادا کرم تو بر همه پاینده
احسان تو سوی بندگان آینده
بر بنده ی خود گناه را سخت مگیر
ای داور بخشنده ی بخشاینده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 18:17  توسط حسن ثقفی  | 

پند

وصیت شیخ حسنعلی نخودکی به فرزندش


در مورد این عالم بزرگوار، حكایات فراوان و توصیه‏ها و نامه‏هاى زیادى به ما رسیده كه شمع راه مشتاقان طى طریق هدایت است؛ اما در این جا به وصیت‏نامه این مرد بزرگ مى‏پردازیم تا ببینیم كه این عارف و عالم بزرگ، پس از 80 و چند سال عمر بابركت، به فرزند بزرگوارش، چه توصیه‏هایى كرده است.

«و لقد وصّیناالذین اوتواالكتاب من قبلكم و ایّاكم ان اتقواالله...؛ هر آینه سفارش كردیم به پیامبران پیش از شما و به شما نیز كه از خدا بپرهیزید و تقوا پیشه سازید.»

نیست جز تقوا در این ره توشه‏اى                     نان و حلوا را بنه در گوشه‏اى

با تقوا به همه چیز می‌توان رسید. اگر در این راه - طى طریق - به سوى خداوند، تقوا نباشد، ریاضت و مجاهدت را هرگز اثرى نیست؛ جز زیان، اثرى ندارد و نتیجه‏اى جز دورى از درگاه خدا نخواهد داشت. اگر آدمى یك چهله(چهل روز) به ریاضت بپردازد، اما یك نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین بر باد رفته است. در تمام عمرم، تنها یك روز نماز صبحم قضا شد. پسر بچه‏اى داشتم؛ شب آن روز از دست رفت. سحرگاه به من گفتند كه این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده‏اى؛ اینك اگر شبى، تهجد و شب‏ زنده‏دارى‏ام ترك گردد، صبح آن، انتظار بلایى را مى‏كشم.

اگر آدمى یك چهله(چهل روز) به ریاضت بپردازد، اما یك نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین بر باد رفته است. در تمام عمرم، تنها یك روز نماز صبحم قضا شد. پسر بچه‏اى داشتم؛ شب آن روز از دست رفت. سحرگاه به من گفتند كه این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده‏اى؛ اینك اگر شبى، تهجد و شب‏ زنده‏دارى‏ام ترك گردد، صبح آن، انتظار بلایى را مى‏كشم.

انجام امور مكروه، موجب پایین آمدن مقام بنده خدا مى‏شود و به عكس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مى‏بخشد. بدان كه اگر در راه سیر و سلوك، به جایى رسیده‏ام، به بركت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله بوده است.

اكنون پسرم! تو را به این چیزها وصیت و سفارش مى‏كنم:

1. آن كه نمازهاى یومیه و واجب خویش را در اول وقت به جاى آورى.

2. در انجام حوایج مردم، هر قدر مى‏توانى، تلاش كن و هرگز فكر نكن كه فلان كار بزرگ از من ساخته نیست؛ زیرا اگر بنده خدا در راه حق قدمى بردارد، خداوند نیز او را یارى مى‏كند.

فرزند آیة‏الله نخودكى گفت: پدر جان! بعضى اوقات، رفع حاجت دیگران، موجب رسوایى آدم مى‏گردد. آیة‏الله نخودكى گفت: چه بهتر كه آبروى انسان، در راه خدا بر زمین ریخته شود.

انجام امور مكروه، موجب پایین آمدن مقام بنده خدا مى‏شود و به عكس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مى‏بخشد. بدان كه اگر در راه سیر و سلوك، به جایى رسیده‏ام، به بركت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله بوده است.

3. سادات را بسیار گرامى و محترم شمار و هر چه دارى، در راه ایشان صرف و خرج كن و از فقر و درویشى در این كار، پروا ننما؛ اگر تهیدست گشتى، دیگر تو را وظیفه‏اى نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 20:0  توسط حسن ثقفی  | 

خدایا فقط تو ...

 

خداوندا؛ هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم .

       

ashura_113_20070806_1723736779.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 19:42  توسط حسن ثقفی  |