تو می آیی...

مهدی صاحب الزمان
فریب ما مخور آقا دروغ میگوییم
قسم به ام ابیها دروغ میگوییم
**************
تمام چشم به راهی و انتظار و ظهور
و ندبه های فرج را دروغ میگوییم
**************
کدام گریه غربت،کدام اشک فراق
قسم به حضرت زهرا دروغ میگوییم
**************
دلی که مامن دنیاست،جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیاست، دروغ میگوییم
**************
زبان سخن ز تو گوید ولی برای گناه
به پیش چشم شما هم دروغ میگوییم
**************
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
مهدی جان ...
برای آمدنت انتظار کافی نیست ...
دعاواشک ودلی بیقرار کافی نیست
به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند
برای کشتن حلاج دار کافی نیست
خودت دعا بکن ای نازنین! که برگردی ...
دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی می خرید...؟


الهی دانائی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم خواجه عبدالله انصاری
الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش ، تو توانگری و من درویش خواجه عبدالله انصاری
الهی، یکتای بی همتایی ، قیوم توانایی ، بر همه چیز بینایی ، در همه حال توانایی ، از عیب مصفایی ، از شرک مبرایی ، اصل هر دوایی ، داروی دلهایی ، شاهنشاه فرمانفرمایی ، معزّز به تاج کبریایی ، به تو رسد ملک خدایی .
الهی ،در جلال رحمانی ، در کمال سبحانی ، نه محتاج زمانی ، نه آرزو مند مکانی ، نه کسی به توماند نه به کسی مانی ، پیداست که در میان جانی ، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی .
الهی، هر که ترا شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت .
آنکس که ترا شناخت جان را چه کند ؟
فرزندو عیال وخانمان را چه کند ؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟
الهی ،اگر طاعت بسی ندارم در دو جهان جز تو کسی ندارم .
الهی ،دستم گیرکه دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم .
الهی ، ای سزای کرم ، ای نوازنده ی عالم ، نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد تو غم .
الهی ، ادای شکر تو را هیچ زبان نیست ودریای فضل تو را هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست. هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست .
یا رب ز ره راست نشانی خواهم
از باده ی آب و خاک جانی خواهم
از نعمت خود چو بهره مندم کردی
در شکر گزاریت زبانی خواهم
الهی ، بهشت بی دیدار تو زندان است و زندان بردن نه کار کریمان است .
الهی ، اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم ، مطلوب ما برآر که جز وصال تو طلبکار نیستم .
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعده ی دیدار نیست
الهی ، بر هر که داغ محبت خود نهادی ، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
الهی ، همه آتشها در محبت تو سرد است و همه ی نعمتها بی لطف تو درد است .
الهی ، مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند . کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند .ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند .
الهی ، محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن ، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن .
الهی ، از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه ی بلا بریدم و پرده ی عافیت دریدم .
یا رب ز شراب عشق سر مستم کن
وز عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هر چه به جز عشق تهی دستم کن
یکباره به بند عشق پا بستم کن
الهی ، چون در تو نگرم از جمله ی تاجدارانم و تاج بر سر ، و چون در خود نگرم از جمله ی خاکسارانم .
الهی ، اگر مستم و اگر دیوانه ام ، از مقیمان این آستانه ام ، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام .
الهی ، تا به تو آشنا شدم ، از خلق جدا شدم ، در دو جهان شیدا شدم ، نهان بودم و پیدا شدم .
نی از تو حیات جاودان می خواهم
نی عیش و تنعم جهان می خواهم
نی کام دل و راحت جان می خواهم
هر چیز رضای تست آن می خواهم
الهی ، بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ، خواست خواست تو است ، من چه خواهم .
گر درد دهد به ما و گر راحت دوست
از دوست هر آن چه که آید نیکوست
ما را نبود نظر به خوبی و بدی
مقصودرضای او و خشنودی اوست
الهی ، به روزگار آمدم بنده وار ، با لب پر توبه و زبان پر استغفار ، خواهی به کرم عزیز دار و خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار .
الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سو خته ام کن .
الهی ، اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بدکار است کرم تو شفیع است .
بادا کرم تو بر همه پاینده
احسان تو سوی بندگان آینده
بر بنده ی خود گناه را سخت مگیر
ای داور بخشنده ی بخشاینده

وصیت شیخ حسنعلی نخودکی به فرزندش
در مورد این عالم بزرگوار، حكایات فراوان و توصیهها و نامههاى زیادى به ما رسیده كه شمع راه مشتاقان طى طریق هدایت است؛ اما در این جا به وصیتنامه این مرد بزرگ مىپردازیم تا ببینیم كه این عارف و عالم بزرگ، پس از 80 و چند سال عمر بابركت، به فرزند بزرگوارش، چه توصیههایى كرده است.
«و لقد وصّیناالذین اوتواالكتاب من قبلكم و ایّاكم ان اتقواالله...؛ هر آینه سفارش كردیم به پیامبران پیش از شما و به شما نیز كه از خدا بپرهیزید و تقوا پیشه سازید.»
نیست جز تقوا در این ره توشهاى نان و حلوا را بنه در گوشهاى
با تقوا به همه چیز میتوان رسید. اگر در این راه - طى طریق - به سوى خداوند، تقوا نباشد، ریاضت و مجاهدت را هرگز اثرى نیست؛ جز زیان، اثرى ندارد و نتیجهاى جز دورى از درگاه خدا نخواهد داشت. اگر آدمى یك چهله(چهل روز) به ریاضت بپردازد، اما یك نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین بر باد رفته است. در تمام عمرم، تنها یك روز نماز صبحم قضا شد. پسر بچهاى داشتم؛ شب آن روز از دست رفت. سحرگاه به من گفتند كه این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شدهاى؛ اینك اگر شبى، تهجد و شب زندهدارىام ترك گردد، صبح آن، انتظار بلایى را مىكشم.
اگر آدمى یك چهله(چهل روز) به ریاضت بپردازد، اما یك نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین بر باد رفته است. در تمام عمرم، تنها یك روز نماز صبحم قضا شد. پسر بچهاى داشتم؛ شب آن روز از دست رفت. سحرگاه به من گفتند كه این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شدهاى؛ اینك اگر شبى، تهجد و شب زندهدارىام ترك گردد، صبح آن، انتظار بلایى را مىكشم.
انجام امور مكروه، موجب پایین آمدن مقام بنده خدا مىشود و به عكس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مىبخشد. بدان كه اگر در راه سیر و سلوك، به جایى رسیدهام، به بركت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است.
اكنون پسرم! تو را به این چیزها وصیت و سفارش مىكنم:
1. آن كه نمازهاى یومیه و واجب خویش را در اول وقت به جاى آورى.
2. در انجام حوایج مردم، هر قدر مىتوانى، تلاش كن و هرگز فكر نكن كه فلان كار بزرگ از من ساخته نیست؛ زیرا اگر بنده خدا در راه حق قدمى بردارد، خداوند نیز او را یارى مىكند.
فرزند آیةالله نخودكى گفت: پدر جان! بعضى اوقات، رفع حاجت دیگران، موجب رسوایى آدم مىگردد. آیةالله نخودكى گفت: چه بهتر كه آبروى انسان، در راه خدا بر زمین ریخته شود.
انجام امور مكروه، موجب پایین آمدن مقام بنده خدا مىشود و به عكس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مىبخشد. بدان كه اگر در راه سیر و سلوك، به جایى رسیدهام، به بركت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است.
3. سادات را بسیار گرامى و محترم شمار و هر چه دارى، در راه ایشان صرف و خرج كن و از فقر و درویشى در این كار، پروا ننما؛ اگر تهیدست گشتى، دیگر تو را وظیفهاى نیست.
خداوندا؛ هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...
خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم .
